ما در همان موقعیت آفرینندگی قرار داریم.

ما هرگز از عبث بودن یک اثر هنری گفتگو نمی کنیم. در زمینه ی اخلاق هم به این صورت است. وجه مشترک هنر و اخلاق این است که در هر دو مورد ما با آفرینش و ابداع سر و کار داریم. در جهان اخلاق نیز ما می توانیم قبل از عمل و به بداعت عقل درباره ی آن چه آفریده شود تصمیم بگیریم.  

بشر خود را می سازد. بشر نخست موجود ساخته و پرداخته ای نیست بلکه با انتخاب اخلاق خود خویشتن را می سازد و اقتضای کار چنان است که نمی تواند هیچ اخلاقی را انتخاب نکند.

ما بشر را جز بر حسب رابطه ای که با التزام و عمل دارد تعریف نمی کنیم.