"Hot Tub"

فکر می کنم الان هر کی بود می گفت Over Dose شدم ولی من یادم نمی آید چیزی مصرف کرده باشم. بیشتر افکارم Over Dose شده. فکر می کنم واسه گرما و بخار حمومه و سرمای کف زمین.
روی موزاییک های سرد و خیس کرم رنگ قدیمی حموم نشستم و اونها رو تک تک می شمارم. لای درز اونها سیاهی رفته و قطره قطره آب سرد می چکه توی وان حموم و هر چند لحظه یه بار صدای مایوس کننده اش می آید. صورتم قرمز شده و لبام کبود. از احساس سرمای موزاییک ها لذت می برم.
توی حموم هیچ آیینه ای وجود نداره ولی من همه ی اینها رو توی آیینه می بینم، حتی موی قرمز خودمو و چر کهای بین موزاییک ها.
و کم کم گرما روی من اثر می کنه. صدایی پشت در حموم ازم سوال می
پرسه، کی از این حموم لعنتی بر می گردم؟
تازگی ها منو مو قرمز صدا می زنن. صرفا از این اسم خوشم نمی آید. ولی بی راه هم نیست. رنگ موهام روز به روز به رنگ خون نزدیکتر می شه.
تازگی ها صدای مکرر تلفن رو کمتر می شنوم، شاید چون بیش از حد به اونها بی محلی شده.
فکر می کنم اگه یه ذره دیگه بگذره و من از این مخمصه بلند نشم، صدای پشت در حموم تشخیص میده که Over Dose شدم و درو می شکنه.
راستش من بیشتر به یه گوش احتیاج دارم تا یک کلینیک ترک اعتیاد. همه می گن که به یه مشاور روانی احتیاج دارم. آدرس و شماره های مشاوران روانی پشت سر هم روی میز تحریر اتاق چیده شدند.
همه برای من نگرانن. می گن برای خوب شدنم باید به چیزهایی که اعتقاد نداشتم ایمان بیارم.
موزاییک ها رو لمس می کنم، احساس محبت به همه ی دور و اطرافم به ذهنم می رسه، روی موزاییک ها دراز می کشم. نمی دونم بعد از چه مدتی ولی بعدش احساس می کنم دیگه نمی تونم از این مخمصه در بیام. چشمام بسته می شه وقتی بازشون می کنم چند تا مامور آمبولانس در حال بلند کردن منن.