"جنگل واژگون" - J.D Salinger
در هفده سالگی ،کورین با کفش پاشنه کوتاه نزدیک شش فوت قد داشت. تقریبا مانند داوری قدم برمیداشت که یاردهای یک زمین فوتبال را اندازه می گیرد. آدم باید خیلی به او نزدیک می شد تا بتواند زیبایی اش را ببنید. در واقع پاهای درازش خیلی هم جالب توجه بودند. و البته نه فقط پاهایش که تمام اندامش . گر چه موهای بورش فقط کمی رنگ پریده بودند – کورین بعدها پی تدبیری به آرایشگرش رجوع کرد، هر چند توصیه های مادام کمی زیادی وابسته به مد بود – اما واقعا مسئله ای نبود. همین موها بود که می گذاشت هر از گاه گوش ها به چشم بیاید و گوش های کورین از قضا خارق العاده بود : شکل و حالتشان ظریف و تقریبا ملیح بود و لاله های شان تیغه ای. بینی اش دراز ،ولی قلمی و بسیار استخوانی بود ،چنان که حتا در سردترین روزها هم دوست داشتنی به نظر می رسید. چشم هایش فندقی بود و گر چه خیلی بزرگ نبود ،ولی بسیار مهربان بود. وقتی لبهایش نیمه باز بودند ،که خیلی کم اتفاق می افتاد ،چون صورتش تقریبا همیشه در حالتی حاکی از نوعی نا امنی شخصی در هم کشیده شده بود ولی وقتی نیمه باز بودند ، می دیدی که اصلا نازک نیستند ،می دیدی که قسمت میانی لب پایینی اش گرد و تو پر است. دختری بود با چهر ه ای فوق العاده.
اما در هفده سالگی بیش تر پسرهایی که می شناخت، او را هر چیزی غیر از فوقالعاده می دانستند. به هر دلیل، حرف زدنش آن قدر سریع و غیر احساساتی بود که تا مرز خشن بودن می رفت، و همراه با آن، متاسفانه، مکالمه اش به شدت به داده های حقیقی وابسته بود. مثلا وقتی پسری داشت رقم دقیق تعداد پیک های مشروب الکی را که شب قبل مصرف کرده بود برایش تعریف می کرد ،کاملا احتما داشت کورین بپرد وسط حرفش و اظهار نظر وحشتناکی بکند نظیر این که : « اگه بجنبیم می تونیم به جای دوازده و چهل ،دوازده و سی و یک برسیم. حال دویدن داری؟ »
یک چیز دیگر هم بود. مردان جوان حس می کردند ،یا واقعا می فهمیدند که کورین دوست ندارد در غیر از مواقع لزوم لمس شود. اگر چنین می شد ،او یا قطع رابطه می کرد یا معذرت می خواست. این از آن جور چیز ها بود که تاثیر خیلی بدی می گذاشت بر شنبه شبی که با «دانشجو بعد از این»های دانشگاه ییل می گذارند. کورین همین طور برای مدتی طولانی به قطع رابطه یا معذرت خواستن ادامه داد. شاید هیچ یک از این مردان جوان اصلا به درد او نمی خوردند. برای درست لمس کردن هر کسی کلی نبوغ خاص لازم بود ، بهتر بود از خیر یک دختر جوان مشکل دار می گذشتند.
در کالج ،کورین خیلی از خودش بیرون آمد. خیلی نه ،کمی. دختر ها در پس تفات های او ،طبعی شوخ را کشف کردند و او را وا داشتند از آن استفاده کند؛ اما تمامش این نبود. به تدریج در تمام خوابگاه پیچید که کورین راز نگه دار خوبی ست،و در همان اوایل سال اولش به طور غیر رسمی به عنوان امین خوابگاه برگزیده شد.
...