"Bday"

دوباره تنها گذروندن تولدم نه در کنار انواع مشروب جاتِ  ونه سیگارجات و نه حتی چای سبز یا قهوه های ماهرانه دم کشیده شده  است؛

این در کنار تنهایی­یه طلایی تقسیم نشده­ی منه که نه تنها شامل احساس آزادی یه ، بلکه  شامل احساس تأسفی­یه که چرا سالهای گذشته این تنهایی را نه تنها درک نکردم، بلکه نپذیرفتم.

من تولد خودم رو در کنار فضاهای خالی گرم خودتون با آب سیبهای ترش و نون خامه ای های چاق جشن گرفتم. :)

"Waiting For Spring"

قسمت بد مرضهای جسمی و روحی نه خود درد، بلکه احساس انکارناپذیر خوب نشدنه. این احساس خوب نشدن اون قدر بهت فشار می آره که قسمت عمده مریضی ات وقف این می شه که ازت خودت می پرسی آیا واقعا خوب می شم یا نه؟

همیشه جواب من برای این سوال نهِ.                    

"We Are The Same Poeple in Different Masks"

شباهت نمایش های تلویزونی به مناسبت دهه فجر با نمایشنامه های مدرسه ایمون که صرفا به خاطر تنوع توش بازی می­کردیم یا احیانا سر صف نگاهش می­کردیم اینه که تمامی شخصیت ها یا خوب مطلق اند یا بدِ مطلق. تنها تفاوت اینه که نمایشهای تلویزونی متاسفانه پوشش مالی خیلی قدرت مند تری دارند، اما با همون فلسفه احمقانه.

"Pleasure"

I’ll rent a house somewhere
I’ll listen to Biosphere
and all I see there
a straight line in the atmosphere
every hour will be longer
and I’ll linger with pleasure

Ane Brun

ادامه نوشته