از این چایی لیپتونها با شکر اضافه با نون داغ داغ داغ، صبحها اونقدر می چسبه که دوست دارم تموم عمرمو بدم، بشینیم سر این صبحها غیبت کنیم و روزه خواری.

چند وقته اونقدر از خوردن حس نوستالژیکی به من دست می ده که احساس می کنم که تا چند وقت دیگه مشکل از در رد نشدن واسم پیش بیاد.

یه قول ظریفی :«من فقط به خاطر این دلیل خودکشی نمی کنم که ممکنه نون خامه ای فردا رو از دست بدم».

منم به این خاطر، این قدر خوشحالم که تمام چرت و پرتهایی که توی حلقم می ریزم را از توی جیبم در می آرم وبه جاش تمام مشکلاتمو رو می ذارم توی جیبم.