زندگی من بر پایه یک فصل سال بنا شده، واضحه که اون فصل­ام تابستونه.

من تمام سه فصل دیگه سال رو در حسرت تابستون می­گذرونم. پاییزها را همش افسرده ام و در بهت و حیرت اینم که تابستون چه زود تموم شد. سرمای زمستونها را با وعده­ی گرمای تابستون­ها تحمل می­کنم و کل بهارها سرخوشم از تابستونی که داره به زودی می­آید.

خب، حتما به این فکر می­کنین که تابستون­ها را دقیقا چی کار می­کنم؟

باید بگم دقیقا هیچی،هیچ وقت فرصت انجام کارهایی که دلم می­خواد رو پیدا نمی کنم،برای همین در انتظار تابستون سال بعد می­شینم!