پیراهن دکولته کاملی با گل­های قرمز بسیار درشتی پوشیده بود. آن­چنان صدای آوازش در صحنه طنین­انداز بود که گویی گل­های قرمز روی پیراهنش به پرواز در می­آیند و با حالت دورانی چشمهای تو را محصور می کنند. صدا آنقدر زندگی بخش بود که به پیراهن و پوست رنگین­اش جانی جاودانی می بخشید که هزار بار آرزو می کردی داخل اون لباس می­بودی!