تو هم که می دونی یه دفعه شخصیت شاعر مسلکم گل می کنه و

-هه هه، جالب بود، شاعر مسلک! ]از ته دل می خندم، احساس می کنم دو تا ابروی اخمو از پشت تلفن بهم خیره شدن.[ 

-وااا مگه تو نمی دونی من شعر هم می گم؟ همون یه دونه شعری که واسه اون مرتیکه نوشته بودم رو نخوندی؟