مثل همیشه ادعاهای من نسبت به علم مطلق و همه چیزدانی پوچ و بی معناست، اما تو از  بین همه ی آدم ها باید به آن بخشی از من که فقط در لباس هوش و زیرکی ظاهر می شود احترام بگذاری. سال ها قبل یعنی در آن روزهای اولی که فهمیدم در آینده نویسنده می شوم، یک بار داستانی جدید را با صدای بلند برای "س" و بوبو خواندم. تمام که شد ، بوبو رک و راست (اما با چشمی به سیمور) گفت داستانم «بیش ار حد هوشمندانه» است. "س" در حالی که لبخندی گرم به لب داشت سری به نشانه ی عدم تایید تکان داد و گفت هوش و زیرکی مایه ی بلا و مصیبت دایمی من و پای چوبی من است و جلب کردن توجه عام به آن نشانه ی بی ذوقی و بد سلیقگی.